گنج بی پایان قناعت

انسان ها، معمولاً ثروت را در بیرون از وجود خویش می گردند و آن را فقط با عنوان های مادی، از جمله: پول، خانه، زمین، طلا و نقره و مانند آنها می شناسند. غافل از آنکه، ثروت های اصلی درون خودشان جای داده شده است که با کشف و شکوفایی آنها، می توانند خود را به ثروت مندترین انسان ها تبدیل کنند. تا آنجا که همه ثروت های مادی در نظرشان ناچیز و اندک جلوه نماید. از جمله آن ثروت های بی پایان، گنج قناعت است. مولانا در این باره می گوید:

کاسه چشم حریصان پر نشد تا صدف قانع نشد، پر دُر نشد

قانع بودن به آنچه نصیب انسان شده است، به او آرامشی می بخشد که به واسطه آن طعم شیرین خرسندی را می چشد و در نتیجه، در خود احساس بی نیازی می کند.

کسی که این روح بی نیازی در وجودش حاکم شده است، هرگز نه چشم طمع به مال مردم می دوزد و نه گرفتار زیاده خواهی می شود که به سبب آن خود را به درد و رنج گرفتار سازد و نه آنکه در صورت مشاهده فردی ثروتمندتر از خویش، در خود احساس حقارت و عقب ماندگی می کند. به راستی، کدام ثروت مادی می تواند تا این اندازه بر ادمی اثر مثبت به جا بگذارد؟

ای قناعت توانگرم گردان که ورای تو نیست هیچ نعمت

سعدی

افزون بر این، قناعت، آدمی را بلند همت و آزاداندیش بارمی آورد. سعدی در این باره حکایتی دارد که این گونه است:

حاتم طایی را گفتند: از خود بزرگ همت تر در جهان دیده ای یا شنیده ای؟ گفت: بلی، روزی چهل شتر قربانی کرده بودم امرای عرب را. پس به گوشه صحرایی به حاجتی برون رفته بودم، خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط او گردآمده اند. گفت:

هر که نان از عمل خویش خورد منت حاتم طایی نبرد

من او را به همت و جوان مردی از خود برتر دیدم.

حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام در مورد ارزش والای قناعت می فرماید: «القناعَةُ مالٌ لایَنفَدْ؛ قناعت، ثروتی بی پایان است».

گفتنی است، منظور از اصل شادکامی که قناعت است، این نیست که بشر دست بر دست خود نهد و از هرگونه فعالیت و تکاپو باز ایستد، بلکه منظور از اصل شادکامی، شناخت حدود استعدادها و امکانات خود و قناعت به ظرفیت و توانایی های خویشتن است. یعنی آنکه شخص، پای توقع از حد توانایی خویش فراتر ننهد. بی جا و بی حساب نخواهد و بیهوده، رنج پرزیان خواسته های غیرممکن و واهی خویش را نبرد.

/ 0 نظر / 16 بازدید