سخنی از شهید مطهری درباره نهج البلاغه

شاید برای تان پیش آمده باشد و اگر هم پیش نیامده، می توانید آنچه را می خواهم بگویم در ذهن خود مجسم سازید که سال ها با فردی در یک کوی و محله زندگی می کنید، حداقل روزی یک بار او را می بینید و طبق عرف و عادت سلام و تعارفی می کنید و رد می شوید. روزها و ماه ها و سال ها به همین منوال می گذرد. تا آنکه تصادفی رخ می دهد و چند جلسه با او می نشینید و از نزدیک با افکار و اندیشه ها و گرایش ها و احساسات و عواطف او آشنا می شوید. با کمال تعجب احساس می کنید که هرگز نمی توانسته اید او را آن چنان که هست، حدس بزنید و پیش بینی کنید.

از آن به بعد، چهره او در نظر شما عوض می شود. حتی قیافه اش در چشم شما طور دیگر می نماید. عمق و معنی و احترام دیگری در قلب شما پیدا می کند. شخصیتش از پشت پرده شخصش متجلی می گردد. گویی شخص دیگری است غیر آن که سال ها او را می دیده اید. احساس می کنید دنیای جدیدی کشف کرده اید.

برخورد من با نهج البلاغه چنین برخوردی بود. بیگانه وار با آن برخورد می کردم و بیگانه وار می گذشتم تا آنکه در تابستان هزار و سیصد و بیست، برای فرار از گرمای قم به اصفهان رفتم. تصادف کوچکی مرا با فردی آشنا با نهج البلاغه، آشنا کرد. او دست مرا گرفت و اندکی وارد دنیای نهج البلاغه کرد. آن وقت بود که عمیقا احساس کردم این کتاب را نمی شناختم و بعدها مکرر آرزو کردم که ای کاش کسی پیدا شود و مرا با دنیای قرآن نیز آشنا سازد.

این مرد کسی نبود، جز ادیب و محقق، حکیم متألّه، فقیه بزرگوار، طبیب عالی قدر، عالم ربانی، مرحوم آقای حاج میرزا علی آقا شیرازی رحمه الله .

قانون بوعلی را که اکنون مدرس ندارد، او به خوبی تدریس می کرد. اما هرگز نمی شد او را در بند یک تدریس مقید ساخت. قید و بند به هر شکل با روح او ناسازگار بود. یگانه تدریسی که با علاقه می نشست، نهج البلاغه بود.

نهج البلاغه، او را روی بال و پر خود می نشاند و در عوالمی که ما نمی توانستیم درست درک کنیم، سیر می داد.

او با نهج البلاغه می زیست، با نهج البلاغه تنفس می کرد. حمله های این کتاب ورد زبانش بود. غالبا جریان نهج البلاغه بر زبانش، با جریان سرشک از چشمانش بر محاسن سپیدش، همراه بود.

با همه اینها من ادعا نمی کنم که او همه سرزمین های نهج البلاغه را فتح کرده بود. نهج البلاغه چندین دنیا دارد: دنیای زهد و تقوا، دنیای عبادت و عرفان، دنیای حکمت و فلسفه، دنیای پند و موعظه، دنیای سیاست و مسئولیت های اجتماعی، دنیای حماسه و شجاعت و مانند آنها. او توانسته بود بخشی از این اقیانوس عظیم را بپیماید. یادم هست که در برخورد با او، همواره این بیت سعدی در ذهنم جان می گرفت:

عابد و زاهد و صوفی همه طفلان رهند مرد اگر هست، به جز «عالم ربانی» نیست

/ 0 نظر / 18 بازدید