معلم اخلاق شهید مطهری

دانلود رایگان برنامه شهید مطهری برای اندروید

دانلود رایگان برنامه شهید مطهری برای اندروید 

 دانلود

دانلود

 

 

[ ۱۳٩۳/۳/۱۸ ] [ ٩:۳۱ ‎ق.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]

 

motahhar1298.persianblog.ir

[ ۱۳٩۳/۳/۱۸ ] [ ٩:۱٩ ‎ق.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]

زیبایی.....

این امتیاز نهج البلاغه براى فردى که سخن شناس باشد و زیبایى سخن را درک کند، نیاز به توضیح و توصیف ندارد. اساساً زیبایى درک کردنى است نه وصف کردنى. نهج البلاغه پس از نزدیک چهارده قرن براى شنونده امروز همان لطف و حلاوت و گیرندگى و جذابیت را دارد که براى مردم آن روز داشته است. ما نمى‏خواهیم در مقام اثبات این مطلب برآییم؛ به تناسب بحث، گفتگویى درباره تأثیر و نفوذ سخن على در دلها و در برانگیختن اعجابها- که از زمان خود آن حضرت تا امروز با اینهمه تحولات و تغییراتى که در فکرها و ذوقها پیدا شده، ادامه دارد- انجام مى‏دهیم و از زمان خود آن حضرت آغاز مى‏کنیم.
یاران على علیه السلام خصوصاً آنان که از سخنورى بهره‏اى داشتند، شیفته سخنانش بودند. ابن عباس یکى از آنهاست. ابن عباس، آنچنان که جاحظ در البیان و التبیین نقل مى‏کند، خود خطیبى زبردست بوده است «1» وى اشتیاق خود را به شنیدن سخنان على علیه السلام و لذت بردن خویش را از سخنان نغز آن حضرت کتمان نمى‏کرده است. چنانکه هنگامى که على علیه السلام خطبه معروف «شقشقیه» را انشاء فرمود، ابن عباس حضور داشت؛ در این بین، مردى از اهل سواد کوفه نامه‏اى که مشتمل بر مسائلى بود به دست آن حضرت داد و سخن قطع شد. على علیه السلام پس از قرائت آن نامه، با آنکه ابن عباس تقاضا کرد سخن را ادامه دهد ادامه نداد. ابن عباس گفت: هرگز در عمر خود از سخنى متأسف نشدم آنچنان که بر قطع این سخن متأسف شدم.
ابن عباس در مورد یکى از نامه‏هاى کوتاه على که به عنوان خودش صادر شده مى‏گوید: «بعد از سخن پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله از هیچ سخنى به اندازه این سخن سود نبردم» «2» معاویة بن ابى سفیان که سرسخت‏ترین دشمنان وى بود، به زیبایى و فصاحت خارق العاده سخن او معترف بود.
محقن بن ابى محقن به على علیه السلام پشت مى‏کند و به معاویه رو مى‏آورد و براى اینکه دل معاویه را که از کینه على علیه السلام مى‏جوشد خرسند سازد گفت: از نزد بى زبان‏ترین مردم به نزد تو آمدم.
آنچنان این چاپلوسى مشمئز کننده بود که خود معاویه او را ادب کرد. گفت: واى برتو! على بى‏زبان‏ترین افراد است؟! قریش پیش از على از فصاحت آگاهى نداشت، على به قریش درس فصاحت آموخت.

[ ۱۳٩۳/۳/۱٦ ] [ ۸:٤٩ ‎ق.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]

عکس هایی از شهید اخلاق.....................

[ ۱۳٩۳/۳/۱٦ ] [ ۸:۳٩ ‎ق.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]

دو امتیاز نهج البلاغه

کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام از قدیمترین ایام با دو امتیاز همراه بوده است و با این دو امتیاز شناخته مى‏شده است: یکى فصاحت و بلاغت، و دیگر چند جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدى بودن. هر یک از این دو امتیاز به تنهایى کافى است که به کلمات على علیه السلام ارزش فراوان بدهد ولى توأم شدن ایندو با یکدیگر، یعنى اینکه سخنى در مسیرها و میدانهاى مختلف و احیاناً متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت خود را در همه آنها حفظ کرده باشد، سخن على علیه السلام را قریب به حد اعجاز قرار داده است و به همین جهت سخن على در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته است و درباره‏اش گفته‏اند: «فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق».

[ ۱۳٩۳/۳/۱٦ ] [ ۸:۳٥ ‎ق.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]

خلاصه کتاب سیری در نهج البلاغه اثر استاد شهید مرتضی مطهری

این مجموعه نفیس و زیبا به نام(نهج البلاغه)که اکنون در دست ماست و روزگار از کهنه کردن ان ناتوان است نهج البلاغه کتابی شگفت:وگذشت زمان و ظهور افکار و اندیشه های نوتر وروشنتر مرتبا بر ارزش ان افزوده است.منتخبی از خطابه ها و دعاهها و وصایا و نامهها و جمله های کوتاه مولای متقیان علی (ع) است که به وسیله سید شریف بزرگوار (رضی) در حدود هزار سال پیش گرداوری شده است.ص21

کلمات امیرالمومنین (ع)از قدیمیترین ایام با دو امتیاز همراه بوده است وبااین دوامتیاز

شناخته شده است:یکی فصاحت و بلاغت و دیگری چند جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدی بودن.ص25

علی (ع) یگانه کسی است بعد از رسول خداکه مردم به حفظ و ضبط سخنانش اهتمام داشتند.ص28

از چهارده قرن پیش تا کنون جهان هزاران رنگ به خود گرفته فرهنگها تغیر و تحول یافته و ذایقهها دگرگون شده است.ص33

ممکن است کسی بپندارد که فرهنگ قدیم و ذوق قدیم سخن علی را می پسندد و در برابرش خاضع بود فکر و ذوق جدید به نحو دیگری قضاوت می کند اما باید بدانیم که سخن علی(ع)چه از نظر صورت و چه ازنظر معنی محدود به هیچ زمان و هیچ مکانی نیست انسانی و جهانی است.ص34

نگاهی کلی به مباحث و مسایل نهج البلاغه:

 


ادامه مطلب

[ ۱۳٩۳/۳/۱٦ ] [ ۸:۳٠ ‎ق.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]

گنج بی پایان قناعت

انسان ها، معمولاً ثروت را در بیرون از وجود خویش می گردند و آن را فقط با عنوان های مادی، از جمله: پول، خانه، زمین، طلا و نقره و مانند آنها می شناسند. غافل از آنکه، ثروت های اصلی درون خودشان جای داده شده است که با کشف و شکوفایی آنها، می توانند خود را به ثروت مندترین انسان ها تبدیل کنند. تا آنجا که همه ثروت های مادی در نظرشان ناچیز و اندک جلوه نماید. از جمله آن ثروت های بی پایان، گنج قناعت است. مولانا در این باره می گوید:

کاسه چشم حریصان پر نشد تا صدف قانع نشد، پر دُر نشد

قانع بودن به آنچه نصیب انسان شده است، به او آرامشی می بخشد که به واسطه آن طعم شیرین خرسندی را می چشد و در نتیجه، در خود احساس بی نیازی می کند.

کسی که این روح بی نیازی در وجودش حاکم شده است، هرگز نه چشم طمع به مال مردم می دوزد و نه گرفتار زیاده خواهی می شود که به سبب آن خود را به درد و رنج گرفتار سازد و نه آنکه در صورت مشاهده فردی ثروتمندتر از خویش، در خود احساس حقارت و عقب ماندگی می کند. به راستی، کدام ثروت مادی می تواند تا این اندازه بر ادمی اثر مثبت به جا بگذارد؟

ای قناعت توانگرم گردان که ورای تو نیست هیچ نعمت

سعدی

افزون بر این، قناعت، آدمی را بلند همت و آزاداندیش بارمی آورد. سعدی در این باره حکایتی دارد که این گونه است:

حاتم طایی را گفتند: از خود بزرگ همت تر در جهان دیده ای یا شنیده ای؟ گفت: بلی، روزی چهل شتر قربانی کرده بودم امرای عرب را. پس به گوشه صحرایی به حاجتی برون رفته بودم، خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط او گردآمده اند. گفت:

هر که نان از عمل خویش خورد منت حاتم طایی نبرد

من او را به همت و جوان مردی از خود برتر دیدم.

حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام در مورد ارزش والای قناعت می فرماید: «القناعَةُ مالٌ لایَنفَدْ؛ قناعت، ثروتی بی پایان است».

گفتنی است، منظور از اصل شادکامی که قناعت است، این نیست که بشر دست بر دست خود نهد و از هرگونه فعالیت و تکاپو باز ایستد، بلکه منظور از اصل شادکامی، شناخت حدود استعدادها و امکانات خود و قناعت به ظرفیت و توانایی های خویشتن است. یعنی آنکه شخص، پای توقع از حد توانایی خویش فراتر ننهد. بی جا و بی حساب نخواهد و بیهوده، رنج پرزیان خواسته های غیرممکن و واهی خویش را نبرد.

[ ۱۳٩۳/۳/۱٦ ] [ ۸:٢٩ ‎ق.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]

آبرو

مفهوم واژه «آبرو»، نزد همگان آشکار است. همچنین، کمتر کسی است که قدر و ارزش آن را نداند و با تمام وجود در اندیشه حفظ آن نباشد.

حتی آنان که اهل ریا و خودنمایی اند، گرچه در بیراهه گام برمی دارند، یکی از انگیزه های اصلی این عملشان، اثبات آبرومندی خویش نزد دیگران است. باز به خاطر حفظ آبروست که انسان ها، بسیاری از گناهان شان را در خلوت انجام می دهند. به هر حال، یکی از نگرانی های بزرگ هر انسان آبرومند، حفظ اعتبار خویش است.

نبی اکرم علیه السلام در مقام ترحم در حق آبرومندانی که از بد حادثه، آبروی خود را از دست داده اند، فرموده است: «بر سه گروه رحم کنید که از جمله آنها، آبرومند و عزیزی است که آبرو و عزت او از دست رفته است».

بسیاری از بزرگان، «آبروی رفته» را مانند «آب رفته از جوی» می دانند که هرگز باز نمی گردد. صائب تبریزی با اشاره به این تعبیر می گوید:

در حفظ آبرو ز گهر باش سخت تر کاین آب رفته باز نیاید به جوی خویش
آبی است آبرو که نیاید به جوی باز از تشنگی بمیر و مریز آبروی خویش

«در زندگی انسان ارزش هایی وجود دارد که هرگز نباید آنها را از دست داد. ارزنده ترین این ارزش ها، اعتبار و آبروی انسان است. اگر از بین رفتن زندگی به منزله مرگ است، از دست دادن اعتبار و آبروی تان نیز به منزله پایان زندگی شما در جامعه است.

از دست دادن پول بد است، ولی موجب سرافکندگی نمی شود؛ چون شما در هر حال می توانید آن را جبران کنید، ولی اگر روزی نام نیک خود را از دست بدهید، بازیافتن آن بسیار دشوار است».

یکی از عواملی که سبب کم شدن آبرو می شود، خواهش و درخواست از مردم است. گرچه انسان ها به دلیل زندگی اجتماعی شان، به همکاری و همیاری با یکدیگر نیازمندند، خواهش و تمنای بی جا و غیرضروری، به ویژه از کسانی که ظرفیت لازم را ندارند، آبرو و حیثیت انسان را به خطر می اندازد و چه بسا آن را از میان می برد. از مولای متقیان علی علیه السلام در این زمینه نقل است:

آبروی تو، همانند چیزی جامد است که درخواست از دیگران، آن را قطره قطره [آب [می کند و از بین می برد. پس خوب بنگر که آبرویت را نزد چه کسی می نهی.

و چه زیبا و نیکو سروده است صائب تبریزی:

دست طمع که پیش کسان می کنی دراز پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش

[ ۱۳٩۳/۳/۱٦ ] [ ۸:٢۸ ‎ق.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]

سحرخیزی
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود

آن گاه که خورشید، چهره خویش در پس نقاب شب فرومی کشد و ستاره ها یکی پس از دیگری، چشمک زنان، حجاب از چهره برمی دارند و دشت و صحرا را سکوتی مرموز فرا می گیرد و آدمیان خسته از حرص و تکاپوی مادی، در خوابی خوش و سنگین فرومی روند. آن گاه چشم هایی عاشق که خوف خداوند از بارش سرشک آن پیداست، در نیمه های شب به جست وجوی رحمت و رضای پروردگارش می گردند تا راهی به کوی دوست بیابند و جامی از کوثر دیدار بنوشند.

حضرت علی علیه السلام در وصف این عاشقان بی قرار چنین بیان می دارد:

شب ها پاهای خود را برای عبادت جفت می کنند. آیات قرآن را به آرامی و شمرده و شمرده تلاوت می کنند. با زمزمه آن آیات و دقت در معنی آنها، غمی عارفانه در دل خود می کارند تا دردهایشان را بدین گونه درمان سازند. هر چه از زبان قرآن می شنوند،مثل این است که به چشم می بینند. هر گاه به آیه ای از آیه های رحمت می رسند، بدان طمع می بندند و قلب شان از شوق لبریز می گردد و چون به آیه ای از آیه های قهر و غضب می رسند، مانند آن است که آهنگ بالا و پایین رفتن شعله های آتش دوزخ به گوششان می رسد و از خداوند آزادی خویش را می طلبند. آنها که چنین شب زنده داری می کنند، روزها مردانی هستند اجتماعی، بردبار، دانا، نیک و پارسا.

حافظا در کنج فقر و خلوت شب های تار تا بود وردت، دعا و درس، قرآن؛ غم مخور

از علامه طباطبایی رحمه الله نقل است:

چون به نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، به خاطر خویشاوندی که با مرحوم آیت اللّه علی قاضی داشتم، گاه گاهی به محضر ایشان شرفیاب می شدم. تا اینکه [روزی [کنار درِ مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آنجا عبور می کرد. چون به من رسید، دست خود را روی شانه من گذارد و گفت: ای فرزند! دنیا می خواهی، نماز شب بخوان و آخرت می خواهی، نماز شب بخوان!

شهید مطهری درباره لذت سحرخیزی چنین می گوید:

ما یک سلسله لذت های معنوی داریم که معنویت ما را بالا می برد. برای کسی که اهل تهجد و نماز شب می باشد، این عمل برای او لذت بخش است. آن لذتی که یک نفر نمازشب خوان حقیقی و واقعی از نماز شب خودش می برد، از آن «العفو» گفتن ها می برد؛ هیچ وقت یک آدم عیاش نمی برد. لذت آن نمازشب خوان، خیلی عمیق تر، نیرومندتر و نشاط بخش تر است.

سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب، کلید گنج مقصود است بدین راه و روش می رو، که با دلدار پیوندی

[ ۱۳٩۳/۳/۱٦ ] [ ۸:٢٧ ‎ق.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]

سخنی از شهید مطهری درباره نهج البلاغه

شاید برای تان پیش آمده باشد و اگر هم پیش نیامده، می توانید آنچه را می خواهم بگویم در ذهن خود مجسم سازید که سال ها با فردی در یک کوی و محله زندگی می کنید، حداقل روزی یک بار او را می بینید و طبق عرف و عادت سلام و تعارفی می کنید و رد می شوید. روزها و ماه ها و سال ها به همین منوال می گذرد. تا آنکه تصادفی رخ می دهد و چند جلسه با او می نشینید و از نزدیک با افکار و اندیشه ها و گرایش ها و احساسات و عواطف او آشنا می شوید. با کمال تعجب احساس می کنید که هرگز نمی توانسته اید او را آن چنان که هست، حدس بزنید و پیش بینی کنید.

از آن به بعد، چهره او در نظر شما عوض می شود. حتی قیافه اش در چشم شما طور دیگر می نماید. عمق و معنی و احترام دیگری در قلب شما پیدا می کند. شخصیتش از پشت پرده شخصش متجلی می گردد. گویی شخص دیگری است غیر آن که سال ها او را می دیده اید. احساس می کنید دنیای جدیدی کشف کرده اید.

برخورد من با نهج البلاغه چنین برخوردی بود. بیگانه وار با آن برخورد می کردم و بیگانه وار می گذشتم تا آنکه در تابستان هزار و سیصد و بیست، برای فرار از گرمای قم به اصفهان رفتم. تصادف کوچکی مرا با فردی آشنا با نهج البلاغه، آشنا کرد. او دست مرا گرفت و اندکی وارد دنیای نهج البلاغه کرد. آن وقت بود که عمیقا احساس کردم این کتاب را نمی شناختم و بعدها مکرر آرزو کردم که ای کاش کسی پیدا شود و مرا با دنیای قرآن نیز آشنا سازد.

این مرد کسی نبود، جز ادیب و محقق، حکیم متألّه، فقیه بزرگوار، طبیب عالی قدر، عالم ربانی، مرحوم آقای حاج میرزا علی آقا شیرازی رحمه الله .

قانون بوعلی را که اکنون مدرس ندارد، او به خوبی تدریس می کرد. اما هرگز نمی شد او را در بند یک تدریس مقید ساخت. قید و بند به هر شکل با روح او ناسازگار بود. یگانه تدریسی که با علاقه می نشست، نهج البلاغه بود.

نهج البلاغه، او را روی بال و پر خود می نشاند و در عوالمی که ما نمی توانستیم درست درک کنیم، سیر می داد.

او با نهج البلاغه می زیست، با نهج البلاغه تنفس می کرد. حمله های این کتاب ورد زبانش بود. غالبا جریان نهج البلاغه بر زبانش، با جریان سرشک از چشمانش بر محاسن سپیدش، همراه بود.

با همه اینها من ادعا نمی کنم که او همه سرزمین های نهج البلاغه را فتح کرده بود. نهج البلاغه چندین دنیا دارد: دنیای زهد و تقوا، دنیای عبادت و عرفان، دنیای حکمت و فلسفه، دنیای پند و موعظه، دنیای سیاست و مسئولیت های اجتماعی، دنیای حماسه و شجاعت و مانند آنها. او توانسته بود بخشی از این اقیانوس عظیم را بپیماید. یادم هست که در برخورد با او، همواره این بیت سعدی در ذهنم جان می گرفت:

عابد و زاهد و صوفی همه طفلان رهند مرد اگر هست، به جز «عالم ربانی» نیست

[ ۱۳٩۳/۳/۱٦ ] [ ۸:٢٤ ‎ق.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]

جاذبه و دافعه علی علیه السلام

این کتاب مجموعه ای است از چهار سخنرانی که در روزهای 18 تا 21 ماه مبارک رمضان سال قمری 1388 در حسینیه ی ارشاد ایراد شده است. این کتاب مشتمل است بر یک مقدمه و دو بخش.

در مقدمه کلیاتی درباره ی جذب و دفع به طور عموم و جاذبه و دافعه ی انسانها به طور خصوصی بحث شده است. در بخش اول، جاذبه علی علیه السلام – که همواره دلهایی را به سوی خود کشیده و می کشد -، و فلسفه ی آن و فایده و اثر آن موضوع بحث قرار گرفته است.

در بخش دوم، دافعه ی نیرومند آن حضرت که چگونه عناصری را به سختی طرد می کرد و دور می انداخت، توضیح و تشریح شده است؛ ثابت شده که علی علیه السلام دو نیرویی بوده است و هر کس که بخواهد در مکتب او پرورش یابد، باید دونیرویی باشد.

سؤالهای زیر از جمله پرسش هایی است که این کتاب در صدد پاسخگویی به آنهاست:

  • ویژگی های یک شخصیت معتدل بر برخوردهای فردی و اجتماعی چیست؟
  • روابط فردی و اجتماعی خود را چگونه تنظیم کنیم؟
  • اسلام تا چه حدی دستور جذب افراد و گروه ها را داده و چه حدی برای دفع آنها معین نموده است؟
  • نحوه ی صحیح جذب افراد و گروه ها و همچنین نحوه ی صحیح دفع آنها چگونه است؟
  • رمز جاذبه ی وجود نازنین علی علیه السلام در چیست؟
  • معنی حقیقی محبت، اکثیر محبت، مکتب محبت و عشق.
  • بهترین وسیله تهذیب نفس چیست؟
  • اصول عقاید خوارج و ممیزات آنها چیست؟
  • تفقه در دین و رمز جاودانگی اسلام

[ ۱۳٩۳/۳/۱۱ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]

اهل دنیا و اهل اخرت

امیر المومنین علی (ع)در خطبه 32مردم را ابتدا به دو گروه تقسیم می کند:اهل دنیا و اهل اخرت.

 

اهل دنیابه نوبه خود به چهار گروه تقسیم شده اند:

 

1.مردمی ارام و گوسفند صفت می باشند و هیچ گونه تباهکاری از انها دیده نمی شود ولیتنها به دلیل که عرضه اش را ندارند اینها ارزویش را دارند اما قدرتش را ندارند.

 

2.هم ارزویش را دارند و هم قدرتش را دامن به کمر زده پول وثروت گرد می اورند یا قدرت و حکومت به چنگ می اورند ویا مقاماتی را اشغال می کنند و از هیچ فسادی کوتاهی نمی کنند.

 

3.گرگانی هستند در لباس گوسفند اهل دنیا اما در سیمای اهل اخرت در میان مردم انچنان ظاهر می شوند که اعتمادها را به خود جلب میکنند ومرجع امانات مردم قرار می گیرند.

 

4.در حسرت اقایی وریاست به سر می برند ودر اتش این ارزو می سوزند اما حقارت نفس انان را خانه نشین کرده وبرای اینکه پرده روی این حقارت بکشند به لباس اهل زهد در میایند.ص293       

 

حدیث معروفی است که درکتب حدیث و غیر حدیث نقل شده و جز وصایای حضرت امام مجتبی (ع) در مرض وفات نیز امده است به این مضمون:

 

برای دنیایت چنان باش که گویی جاویدان خواهی ماند وبرای اخرتت چنان باش که گویی فردا میمیری.ص322

 

 منبع:سیری در نهج البلاغه از متفکر شهید استاد مرتضی مطهری

[ ۱۳٩۳/۳/۱۱ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]

دنیا و دنیا پرستی

از جمله مباحث نهج البلاغه منع و تحذیر شدید از دنیا پرستی است ولی نظر به تاکید و اصرار فراوان و فوق العاده ای که در مواعظ امیر المومنین علی (ع)درباره منع و تحذیر از دنیاپرستی به عمل امده است و اهمیت فی نفسه این موضوع ما این را جداگانه و مستقل طرح می کنیم امیر المومنین در کلمات خود نکته ای را یاد میکند که ان را سکر نعمت یعنی مستی ناشی از رفاه می نامد که به دنبال خود بلای انتقام را می اورد در خطبه149 می فرماید:شما مردم عرب هدف مصایب هستید که نزدیک است همانا از مستی های نعمت بترسید و از بلای انتقام بهراسید.ص273

 

انگاه علی شرح مفصلی درباره عواقب متسلسل و متداوم این ناهنجاری ها ذکر میکند در خطبه185 اینده وخیمی را برای مسلمین پیشگویی می کند و می فرماید ان در هنگامی است که شما مست میگردید نه از باده بلکه از نعمت ورفاه.

 

اری سرازیر شدن نعمت های بی حساب به سوی جهان اسلام و تقسیم غیر عادلانه سروت و تبعیض های ناروا جامعه اسلامی را دچار بیماری مزمن دنیا زدگی ورفاه زدگی کرد.

 

علی(ع) با این جریان که خطر عظیمی برای جهان اسلام بود و دنباله اش کشیده شد مبارزه کرد و کسانی را که موجب پیدایش این درد مزمن شدند انتقاد می کرد خودش در زندگی شخصی و فردی درست در جهت ضد ان زندگی ها عمل می کرد هنگامی هم که به خلافت رسید در صدر برنامه اش مبارزه با همین وضع بود.ص274


ادامه مطلب

[ ۱۳٩۳/۳/۱۱ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]

سیری در نهج البلاغه

دانلود کتاب  سیری در نهج البلاغه معلم شهید دکتر مطهری

 

http://kakaie.com/downloads/library/motahari/pdf/nahj.pdf

[ ۱۳٩۳/۳/٩ ] [ ٢:٠٩ ‎ب.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]

گنج بی پایان قناعت

انسان ها، معمولاً ثروت را در بیرون از وجود خویش می گردند و آن را فقط با عنوان های مادی، از جمله: پول، خانه، زمین، طلا و نقره و مانند آنها می شناسند. غافل از آنکه، ثروت های اصلی درون خودشان جای داده شده است که با کشف و شکوفایی آنها، می توانند خود را به ثروت مندترین انسان ها تبدیل کنند. تا آنجا که همه ثروت های مادی در نظرشان ناچیز و اندک جلوه نماید. از جمله آن ثروت های بی پایان، گنج قناعت است. مولانا در این باره می گوید:

کاسه چشم حریصان پر نشد تا صدف قانع نشد، پر دُر نشد

قانع بودن به آنچه نصیب انسان شده است، به او آرامشی می بخشد که به واسطه آن طعم شیرین خرسندی را می چشد و در نتیجه، در خود احساس بی نیازی می کند.

کسی که این روح بی نیازی در وجودش حاکم شده است، هرگز نه چشم طمع به مال مردم می دوزد و نه گرفتار زیاده خواهی می شود که به سبب آن خود را به درد و رنج گرفتار سازد و نه آنکه در صورت مشاهده فردی ثروتمندتر از خویش، در خود احساس حقارت و عقب ماندگی می کند. به راستی، کدام ثروت مادی می تواند تا این اندازه بر ادمی اثر مثبت به جا بگذارد؟

ای قناعت توانگرم گردان که ورای تو نیست هیچ نعمت

سعدی


ادامه مطلب

[ ۱۳٩۳/۳/٩ ] [ ٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]

سخنی از شهید مطهری درباره نهج البلاغه

شاید برای تان پیش آمده باشد و اگر هم پیش نیامده، می توانید آنچه را می خواهم بگویم در ذهن خود مجسم سازید که سال ها با فردی در یک کوی و محله زندگی می کنید، حداقل روزی یک بار او را می بینید و طبق عرف و عادت سلام و تعارفی می کنید و رد می شوید. روزها و ماه ها و سال ها به همین منوال می گذرد. تا آنکه تصادفی رخ می دهد و چند جلسه با او می نشینید و از نزدیک با افکار و اندیشه ها و گرایش ها و احساسات و عواطف او آشنا می شوید. با کمال تعجب احساس می کنید که هرگز نمی توانسته اید او را آن چنان که هست، حدس بزنید و پیش بینی کنید.

از آن به بعد، چهره او در نظر شما عوض می شود. حتی قیافه اش در چشم شما طور دیگر می نماید. عمق و معنی و احترام دیگری در قلب شما پیدا می کند. شخصیتش از پشت پرده شخصش متجلی می گردد. گویی شخص دیگری است غیر آن که سال ها او را می دیده اید. احساس می کنید دنیای جدیدی کشف کرده اید.

برخورد من با نهج البلاغه چنین برخوردی بود. بیگانه وار با آن برخورد می کردم و بیگانه وار می گذشتم تا آنکه در تابستان هزار و سیصد و بیست، برای فرار از گرمای قم به اصفهان رفتم. تصادف کوچکی مرا با فردی آشنا با نهج البلاغه، آشنا کرد. او دست مرا گرفت و اندکی وارد دنیای نهج البلاغه کرد. آن وقت بود که عمیقا احساس کردم این کتاب را نمی شناختم و بعدها مکرر آرزو کردم که ای کاش کسی پیدا شود و مرا با دنیای قرآن نیز آشنا سازد.

این مرد کسی نبود، جز ادیب و محقق، حکیم متألّه، فقیه بزرگوار، طبیب عالی قدر، عالم ربانی، مرحوم آقای حاج میرزا علی آقا شیرازی رحمه الله .


ادامه مطلب

[ ۱۳٩۳/۳/٩ ] [ ٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]

سیاست قرآ ن بر نیزه کردن

سیاست« قرآ ن بر سر نیزه کردن » سیزده قرن است که کم و بیش میان مسلمین رایج است .  مخصوصاً هر وقت مقدس مآ بان و متظاهران  زیاد می شوند ، سیاست قرآ ن بر نیزه کردن از طرف استفاده چی ها رائج می گردد .

درسهایی که باید از اینجا آموخت :

الف – هر وقت جاهلها و نادانها مظهر قدس و تقوا شناخته شوند وسیله خوبی به دست زیرکهای منفعت پرست می افتد .

رسول اکرم فرمود :« من از هجوم فقر و تنگدستی بر امت خود بیمناک نیستم ، آ نچه از آن بر امتم بیمناکم کج اندیشی است . آنچه فقر فکری بر امتم وارد می کند قفر اقتصادی وارد نمی کند . »

 

ب – باید کوشش کنیم طرز استنباطمان از قرآ ن صحیح باشد .

علی علیه السلام می فرمود :

هرگز حق را نخوا هید شناخت و به راه راست پی نخوا هید برد مگر آن کس که راه راست را رها کرده بشناسید .( نهج البلاغه خطبه 147 )   ( 2 )

_______________________________________________________________________

1 – ص 151 و 157    2 – ص 169 و 170     جاذبه و دافعه علی  ( ع ) شهید مرتضی مطهری

[ ۱۳٩۳/۳/٩ ] [ ۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]

اختلاف انسانها در جذب و دفع

افراد از لحاظ جاذبه و دافعه نسبت به افراد دیگر ،یکسان نیستند بلکه به طبقات مختلفی تقسیم می شوند :

1 – افرادی که نه جاذبه دارند و نه دافعه  ( بی تفاوت در میان مردم راه می روند مثل یک سنگ )  این دسته موجودات بی ارزش و انسانهای پوچ و تهی هستند . ( 3 )

2 – مردمی که جاذبه دارند اما دافعه ندارند .با همه می جوشند و گرم می گیرند وهمه طبقات را مرید خود می کنند . ( این انسانها در واقع متظاهر و دروغگو هستند )  ( 4 )

3 – مردمی که دافعه دارند اما جاذبه ندارند . دشمن سازند اما دوست ساز نیستند و فاقد خصائل انسانی می باشند . ( 5 )

 

4 – مردمی که هم جاذبه دارند وهم دافعه . انسانهای با مسلکی که در راه عقیده ومسلک خود فعالیت می کنند . اینها نیز چند گونه اند گاهی جاذبه و دافعه هر دو قوی است و گاهی هر دو ضعیف و گاهی با تفاوت . افراد با شخصیت آنهایی هستندکه جاذبه  و دافعشان هر دو قوی باشد . (  1 )

[ ۱۳٩۳/۳/٩ ] [ ۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]

 

شاید در تمام قرون و اعصار ، جاذبه و دافعه‏ای به‏ نیرومندی جاذبه و دافعه علی پیدا نکنیم .
علی اگر رنگ خدا نمی‏داشت و مردی الهی نمی‏بود فراموش شده بود .
درباره شخص خودش می‏فرماید : " فردا روزهای مرا می‏بینید و خصائص شناخته نشده من برایتان
آشکار می‏گردد و پس از تهی شدن جای من و ایستادن دیگری به جای من ، مرا خواهید شناخت " .
در حقیقت علی همچون قوانین فطرت است که جاودانه می‏مانند .
از بزرگترین امتیازات شیعه بر سایر مذاهب این است که پایه و زیربنای‏
اصلی آن محبت است .
علی مقیاس و میزانی است برای سنجش فطرتها و سرشتها . آنکه فطرتی‏
سالم و سرشتی پاک دارد از وی نمی‏رنجد ولو اینکه شمشیرش بر او فرود آید
. و آنکه فطرتی آلوده دارد به او علاقمند نگردد ولو اینکه احسانش کند ،
چون علی جز تجسم حقیقت چیزی نیست .
شعرای فارسی زبان عشق را " اکسیر " نامیده‏اند . زیرا عشق است که‏
می‏تواند قلب ماهیت کند . عشق و محبت ، سنگین و تنبل را چالاک و زرنگ می‏کند و حتی از کودن ،
تیزهوش می‏سازد . در زبان شعر و ادب ، در باب اثر عشق بیشتر به یک اثر بر می‏خوریم و
آن الهام بخشی و فیاضیت عشق است .


ادامه مطلب

[ ۱۳٩۳/۳/٩ ] [ ۱:٤۱ ‎ب.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]

 
شاه جان مر جسم را ویران کند
بعد و یرانیش آبادان کند
ای خنک جانی که بهر عشق و حال
بذل کرد او خان و مان و ملک و مال
کرد ویران خانه بهر گنج زر
وز همان گنجش کند معمورتر
آب را ببرید و جو را پاک کرد
بعد از آن در جو روان کرد آب خورد
پوست را بشکافت پیکان را کشید
پوست تازه بعد از آنش بردمید
کاملان کز سر تحقیق آگهند
بی خود و حیران و مست و واله‏اند
نه چنین حیران که پشتش سوی اوست
بل چنان حیران که غرق و مست دوست

[ ۱۳٩۳/۳/٩ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ] [ هادی اسماعیلی ]

[ نظرات () ]